برگ نخست arrow نوشته ها arrow ترازوی هزارکفه 5
پنجشنبه 20 اسفند 1388
برگ نخست
دربارۀ من
داستان
کتاب ها
روزنوشت
نوشته ها
بایگانی صدا
پرسش و پاسخ
خبر از پیرامون خودم
درست بنویسیم، درست بگوییم
تماس با پرویز رجبی
آثار دکتر پرویز رجبی
برف
بی عنوان
خبر دست اول
سفرنامه اون ور آب
آدمیت، سند ملیت و هویت قومی
میراث ملی، بار امانت و قند پارسی
پایگاه پژوهشی آریابوم
ماهنامه ميراث ايران
پژوهش‌های ایرانی
نشر پژواک کیوان
ایران‌شناخت
کتابخانه گویا
میراث ایران
فرید وحدت
مکتوب
نوف

عضو: 3
مطلب: 127
سایت: 11
بازدیدکنندگان: 96063
 
ترازوی هزارکفه 5 چاپ ارسال به دوست
نوشته : پرویز رجبی   
11 تیر 1387 ساعت 11:37

اشاره‌ای متفاوت به نقش مردم   

^البته به رغم نقش بی‌چون و چرای فرمانروایان در كیفیت مدنیت‌ها، فراموش‌كردن خلق و خوی و روحیه‌های قومی و ملی نیز به دور از مصلحت است‌. مردم را نیز باید در امر بسترسازی و فراهم آوردن امكان گفت‌وگوی تمدن‌ها، در حد توان سهیم و شریك شناخت‌. در همین رساله‌، با حجم كوچكی كه دارد، خواهیم دید كه نقش جنگ‌جویان‌ِ صلیبی‌ِ «متعصب‌»، كه سواره و پیاده از شهرها و روستاهای اروپای قرون وسطایی به سوی اورشلیم روانه می‌شدند، در آموختن از مسلمانان بسیار دوران‌ساز بود. صلیبی‌ها بودند كه به مرور عصارۀ دانش و دستاوردهای مسلمانان را به اروپای غرق در جهل و به اصطلاح اروپای دورۀ جاهلیت بردند و بر روی هم انباشتند و زمینه‌های رنسانس و نهضت فرهنگی‌، مدنی‌، علمی و صنعتی اروپا را فراهم آوردند. یك پای رنسانس اروپا بر دوش جاهلان اروپایی و پای دیگرش بر گردۀ خردمندان مشرقی خودمان است‌.

^رنسانس اروپا، برخلاف وعده‌های نخستینی كه به بشریت داد و به رغم گام‌های بلندی كه برای رستگاری انسان برداشت‌، خیلی زود اروپا را شیفتۀ خود كرد و از سر این شیفتگی به قربانی‌كردن بقیۀ جهان پرداخت و این سوء تفاهم را به وجود آورد كه گویا رستگاری به كار دیگر قاره‌های جهان نمی‌آید! 

^چنین شد كه استعمار و استثمار در دامن رنسانس نوزاده پرورش یافت تا آلامی را كه اروپاییان از قرون وسطا داشتند التیام بخشد! در این میان سودی كه از روحیۀ بی‌تفاوتی مشرقیان خسته حاصل شد، موفقیت اروپاییان را چندچندان كرد.

^اروپا پس از رنسانس هرآنچه را كه در دیگر قاره‌های جهان مفید حال خود یافت‌، خود را كاشف آن شناخت و در نهایت خونسردی آن را به نام خود و برای خود به ثبت تاریخی رساند. و چنین شد كه قاره‌های بزرگی به عظمت آمریكا و استرالیا از آن اروپاییان شدند. چنان‌كه گویی پیش از رنسانس این قاره‌ها وجود خارجی نداشته‌اند و یا مانند سوزن در جهان بی‌كرانه گم شده بودند و به وسیلۀ آهن‌ربای جادویی اروپاییان پیداشدند! گاهی هم اروپاییان بر سر این‌كه سرزمینی را چه كسی زودتر پیدا كرده بر سر و كلۀ هم كوبیدند مثلاً جنگ‌های انگیسی‌ها با فرانسوی‌ها در آمریكا.

^برای این جنگ‌ها تندیسی برای سرباز گمنام هم بر پا شد. سرباز گمنام هم یكی از اختراعات شگفت‌انگیز اروپاییان است‌. اما با مزه‌تر از همه جنگ‌های استقلال آمریكا است‌، كه جای صحبتش در این‌جا نیست‌. معلوم نیست اصطلاح مام میهن چه جایگاهی دارد؟ و سرخ‌پوستان در كدام نقطۀ مام میهن ایستاده‌اند. شوخی بزرگی است كه در آلاباما، در جلو چشمان پنهان یك سرخ‌پوست‌، مردانی غیرتمند از انگستان و فرانسه در راه مام میهن شكم یكدیگر را سوراخ می‌كنند...

^گویی اروپاییان‌، به رغم مه غلیظ پیرامون خود، به میدان دید و میدان تاخت و تاز گسترده‌تری نیاز دارند. ناصرخسرو نیز می‌توانسته است بر سر راه پایتخت فاطمیان مصر، در شامات‌، بین‌النهرین‌، فلسطین و شبه جزیرۀ سینا خطوط باستانی را ببیند، كه ندید و یا دید و به روی خود نیاورد. جالب این كه او پس از بازگشت به میهن خود گوشۀ یمگان گرفت و قطعۀ عقاب را سرود! لابد كه او از زبان عقاب سخن از دل بر نكشیده بود، كه این سخن هنوز پس از هزار سال بر دل ما ننشسته است‌، كه از ماست كه بر ماست‌! این یكی سخن‌، بیشتر سازگارمان است و از زبانمان نمی‌افتد، كه هفت شهر را عطار گشت و ما هنوز اندر خم یك كوچه‌ایم‌! شیخ‌ِ بزرگوارمان سعدی می‌توانست پس از 30 سال دربه‌دری‌، دست كم از بعلبك و دمشق خط میخی آشوری را بیاورد تا ما آن را برای جهانیان بخوانیم‌! همچنان كه اروپاییان خطهای باستانی ما را برای ما خواندند. بگذریم از این كه ما به این بازخوانی‌ها با مهر زیادی ننگریستیم‌. سعدی حتی در بازگشت از سفر 30 سالۀ خود به شیراز، ستون‌های برافراشتۀ تخت جمشید را بر سر راه خود ندید.

^كدام انگلیسی شیر پاك خورده‌ای 700 سال پیش بر سر زبانمان انداخت كه مكتب نرفته و خط ننوشته می‌توانیم مس ئله‌آموز باشیم و خود را «هفت‌خط» هم بنامیم‌؟ با این‌كه دانش بشری مرهون جرقه‌های اندیشۀ ماست‌، ما هیچ‌گاه رغبت نكرده‌ایم كه با درنگ در جرقه‌هایمان آتش به‌پا كنیم‌، در این سرزمین آتش‌بازان‌.

^درست در زمان و روزگاری كه ریچ‌، كنسول انگستان در بغداد، به سفری سخت در راه‌های مالرو، برای رسیدن از بغداد به شیراز تن داد و سرانجام در راه به دست آوردن رونبشت‌هایی از سنگ‌نبشته‌های تخت جمشید جان خود را باخت‌، عباس میرزا به پسر خود خسرومیرزا، كه برای عذرخواهی از قتل گریبایدوف‌، سفیر روسیه در تهران به پترزبورگ رفته بود، دو نامۀ چهار پنج سطری نوشت‌. در نامۀ نخست از او خواست تا به سبب علاقۀ فتحعلی‌شاه به ساعت‌، برای او ساعت بیاورد و در نامۀ دوم‌، كه صورت پیرو را داشت‌، یادآوری كرد كه سوقاتی خان‌بابا فراموش نشود! در این زمان پترزبورگ یكی از دیدنی‌ترین شهرهای نوبنیان جهان بود و می‌توانست برای تهران نوزاد الگوی خوبی باشد. اما دریغ از سفارش پدر به پسر! فراموش نكنیم كه عباس میرزا گل سرسبد بود!

^ما طعم تلخ استثمار را چشیده‌ایم‌، اما خود تنها به استثمار دانش بشری‌، كه با انقلاب صنعتی به آن خو گرفته‌ایم‌، قناعت می‌كنیم‌! شاید از سر غرور ملی‌، این تعبیر غریب كمی درشت و رنجاننده جلوه كند، ولی انكار این گونه از استثمار هم آسان نخواهد بود. با این همه می‌توان برای این برداشت اصطلاح بهتری یافت‌. اصطلاح «مصرف كنندۀ صرف‌» نمی‌تواند جوابگو باشد! شاید جای این گله درست در همین‌جا باشد، به شرط این‌كه پای‌ِ «اما»، «ولی‌» و «اگر»های فراوانی به میان كشیده نشود! 

^این را هم فراموش نكنیم كه برای آغاز گفت‌وگو دست‌هایمان بسیار خالی است‌. ما در قرن‌های اخیر، مخصوصاً از دورۀ بی‌شكوه قاجارها به بعد، یعنی درست در عصر كتاب و مطبوعات ادواری و تخصصی‌، بسیار كم‌كاری كرده‌ایم و كارهایی هم كه به اصطلاح «با خون دل و دود چراغ خوردن و كوشش‌های شبانه‌روزی‌» انجام گرفته‌اند، اغلب نمایشی‌، فرمایشی و باشائبه و فرساینده بوده‌اند. از این روی بیشتر، پژوهش‌های مدنی را، حتی دربارۀ فرهنگ و تمدن خودمان‌، به عهدۀ مغربی‌ها گذاشته‌ایم‌. برای بومی‌ترین و خصوصی‌ترین مس ئله‌ای كه در دنیا تنها می‌تواند مربوط به ما باشد، هنگامی كه گزارشی از یك یاردان قلی بیك خارجی است‌، از اعتبار بیشتری برخوردار است تا یك گزارش مام میهنی‌! ما، بی‌پرده‌پوشی‌، به خودمان اعتماد نداریم‌. همۀ ما به این باور ملی رسیده‌ایم كه ما در تهیۀ گزارش كمی شلخته هستیم‌. در نگهداری گزارش‌های و اسناد ملی نیز شلخته هستیم‌.

^حتی هنوز بسیاری از نسخه‌های خطی مدنیت پرسابقۀ ما، به كوشش ناصرخسروها و سعدی‌های مغرب‌زمینی در كتاب‌خانه‌های بزرگ مغرب‌زمین نگهداری و پاسداری می‌شوند و در اختیار دانشمندان مغرب‌زمین قرار دارند. و ما برای دسترسی به برخی از كتاب‌های كتاب‌خانه‌های خودمان باید در مخیله‌مان به دنبال دوست و آشنا و پارتی باشیم‌! تجربه نشان داده است‌، این‌كه بگوییم غربی‌ها ما را غارت كرده‌اند، شفا نمی‌دهد!   

^با این همه بكوشیم تا به مبحث گفت‌وگوی تمدن‌ها نگاهی جدی بیندازیم‌. این نگاه جدی دست كم ما را با پیرامون قضیه آشنا خواهد كرد. پیرامون‌ِ همان یك كوچه‌ای كه اندر خمش پرسه می‌زنیم و هو می‌كشیم و دشنام می‌دهیم‌، كه تُفو!  

^مخاطبان اصلی این رساله جوانان خواهند بود. اگر بزرگان كه خود مس ئله‌آموزند، از سرِ تفنن این رساله را گشودند، از نخست بدانند كه چیز تازه‌ای در آن نخواهند یافت‌، الاّ آنچه كه در زیر آسمان بوده است و بشریت به تناوب آن را تجربه كرده است‌! اما برای جوانان تشنه‌، جرعه‌ای هم غنیمت است‌. به ویژه این‌كه با این جوانان‌، بشریت نو با مدنیتی نو در حال شكل گرفتن است‌! جوانان با هر تشییعی كه از معاصران خستۀ خود به عمل می‌آورند، بخش ناچیزی از گذشته خود را نیز تشییع می‌كنند. گذشتۀ كمرنگ فراموش خواهد شد و گذشتۀ درخشان خواهد درخشید. ببالیم‌!

^شكل‌های قدیم اشیأ و هنجارهای كهن رفتاری در شهر و روستا و در بیابان و جنگل‌، مانند تندیس‌هایی شمعی كه كم‌بنیه‌ای كه در مسیر جریان هوای گرم قرار گرفته باشند، به سرعت در حال شكل‌باختن هستند. استخوان‌بندی كهن اجتماعی جانی دیگر گرفته است و منابع تازه‌ای كه برای درآمد مردم فراهم آمده‌اند، نیروهای كار را از بنیان دگرگون كرده‌اند. حتی كوچ هنجار قدیم خود را از دست داده است و كوچ‌های درون شهری‌، ریشه‌ها را هنوز پا نگرفته از جای می‌كنند. روزگار روزگار كوچ‌نشین‌های مطبق است‌. برج‌ها جای محله‌ها را و آسانسورها و راه‌پله‌ها جای گذرها را گرفته‌اند. كوچه‌های عمودی دارند جای كوچه‌های افقی را می‌گیرند. 

^و ناگزیر درون انسان‌ها نه تنها از برداشت‌های كهن فاصله گرفته است‌، بلكه با آن‌ها به كلی بیگانه شده است‌. اینك خورجین سنت‌های آبا و اجدادی خالی است‌. اكنون در كنار آوار كهن سنتی‌، تمدن مهاجم غربی هم امكان رشد یافته است و جهان تازه و پرهمهمه‌ای از مسایل گوناگون پدید آمده است‌. اكنون میهن پرستی نیز با برداشت‌ها و تمایلاتی تازه وارد میدان شده است و باید كه در فكر تعریفی تازه برای میهن باشیم‌. تعریف‌های كهن دیگر جواب‌گوی نیازهای امروز نیستند.  

^و اكنون به رغم میهن‌پرستی نوزاد، موجی بزرگ و منفی نیز روحیۀ كهن ایرانی را به كام ماده‌گرایی‌ِ نامعقول غربی می‌راند و كشور را تهدید می‌كند. ت ئثیر دست آوردهای غربی در زمینه‌های فراوانی به گونه‌ای تكان‌دهنده و شكننده به چشم می‌خورد. مغربی می‌گوید، در نخستین برخورد كوتاه با ایرانیان متوجه غیبت بالندگی و برازندگی در سنت‌های بومی می‌شود. سنت‌هایی كه روزگارانی به راستی سبب برتری ایرانیان بر غربیان شده بودند. با درهم ریختن نظام پدرشاهی‌، با سرعت هرچه تمام‌تر خصیصه‌های متعلق به دوره‌های پیش از تكنیك و ماشین‌، مانند حس احترام‌، حیثیت‌، آبرو و ادب نابود شده‌اند. و میراثی كه بیرون از مرزهای ایران از ارزش زیادی برخوردار بود، اینك از سوی برخی از ایرانیان‌، برای پس‌نماندن از «تمدن مدرن‌»، علناً مورد حمله و استهزأ قرار می‌گیرد. برای نمونه‌، در این مدنیت نو، تعارف‌كردن و میهمان‌نوازی هنجارهایی عقب‌افتاده و مردود هستند. هنجارهایی كه پیش از انقراض‌، نخست به رفتارهایی چاپلوسانه و غیر واقعی تبدیل شده‌اند.     

^در اینجا اغلب «سنت‌های بومی‌» سد راه «پیشرفت‌» تلقی می‌شوند و برخی برای همۀ چیزهای مادی و معنوی خود در پی جانشین هستند. این حالت نیز كفۀ بزرگی از ترازوی هزاركفۀ ما را به خود اختصاص می‌دهد. و كفه‌ای دیگر از آن‌ِ ترس شدید از عقب‌ماندگی است‌. ترس از عقب ماندگی یكی از خصلت‌های نو ایرانیان است‌.

^گویی انبوه ترسویان را هیچ چیز نباید به یاد هنجاری بومی و خودی بیاندازد. در نتیجه هوا تنها انباشته از بوی بنزین است و اسانس و بوی آدامس‌. لباس بومی رخت بربسته است و هیچ معماری حتی هوس نمی‌كند كه برای كولر بی‌قواره‌، دست‌كم در بنایی پرهزینه‌، طرحی مانند بادگیرهای سنتی كویر دراندازد. طاقچه هم ریختی عقب افتاده دارد و از كاربرد كاه‌گل كه نگو! 

دنباله دارد

 

دیــدگــاه هـا
دیدگاه های خود را می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشتۀ شما در صورت پذیرش نگارندۀ تارنما در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام : *
نشانی صفحۀ شما :
متن : *

شمارۀ امنیتی : * Code


بازدیدها : 1011

   دیدگاه ها : (1)
1. پیامی از آزرمیدخت \n This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it ' target='_blank'>website, فرستاده شده در تاریخ 13-تیر-1387 ساعت 21
سلام، زیبا بود و پر مغز. کاش کسی در دل تاریخ از مردمی که سالهاست کسی صدایشان را نمی شنود، خبری بگیرد. از کسانی که خون هیچ امیر و پادشاهی در رگهایشان نیست. از احساسات و عواطف و آرمانها و باورهایشان. ولی اخوان راست می گفت که تاریخ، دبیر گیج و گول و کوردلی است که تنها صدای امیر عادلی را می شنود که از دیدن ماه در آسمان نیمه شب به وجد آمده است. این پیر غلام به تعبیر دکتر شریعتی در توصیف مردم دستش می لرزد.
تاریخ بروز رسانی ( 11 تیر 1387 ساعت 22:14 )
 

© 1387 همه حقوق وابسته به نگارنده است
برداشت نوشتارها و بهره گیری از آن ها با یاد نام نویسنده و نشانی سایت آزاد است
طراحی شده در انجمن آریابوم - بهزاد فرهانیه