برگ نخست arrow روزنوشت arrow باری دیگر دربارۀ کورش بزرگ
چهارشنبه 19 اسفند 1388
برگ نخست
دربارۀ من
داستان
کتاب ها
روزنوشت
نوشته ها
بایگانی صدا
پرسش و پاسخ
خبر از پیرامون خودم
درست بنویسیم، درست بگوییم
تماس با پرویز رجبی
آثار دکتر پرویز رجبی
برف
بی عنوان
خبر دست اول
سفرنامه اون ور آب
آدمیت، سند ملیت و هویت قومی
میراث ملی، بار امانت و قند پارسی
پایگاه پژوهشی آریابوم
ماهنامه ميراث ايران
پژوهش‌های ایرانی
نشر پژواک کیوان
ایران‌شناخت
کتابخانه گویا
میراث ایران
فرید وحدت
مکتوب
نوف

عضو: 3
مطلب: 127
سایت: 11
بازدیدکنندگان: 95897
 
باری دیگر دربارۀ کورش بزرگ چاپ ارسال به دوست
نوشته : پرویز رجبی   
08 مرداد 1387 ساعت 17:47

به خاطر نظر مجلۀ اشپیگل آلمان دربارۀ کورش بزرگ

 

کیارش گرامی

سلام،

 

چند روز است که استاد دوستخواه به من دستود داده‌اند که پاسخ مجلۀ آلمانی اشپیگل (شپیگل) را بدهم و من به دو دلیل تا به الان این کار را نکرده‌ام: یکی به خاطر تکراری بودن موضوع و دیگر به سبب خستگی بیش از حد و در سن حدود هفتاد، در میراث کورش، رفتن و  فکر نان کردن...

اما امروز که پیام تو را دریافت کردم، وظیفه‌ام سنگین شد.  استاد دوستخواه نیازی به نوشتۀ من ندارند و خود مساله‌آموز صد مدرس هستند و تو جوانی و تشنه...

پس اجازه بده کوتاه بنویسم و بیشتر به اشاره:

به خاطر نظر مجلۀ اشپیگل آلمان دربارۀ کورش بزرگ

کیارش گرامی

سلام،

 

چند روز است که استاد دوستخواه به من دستود داده‌اند که پاسخ مجلۀ آلمانی اشپیگل (شپیگل) را بدهم و من به دو دلیل تا به الان این کار را نکرده‌ام: یکی به خاطر تکراری بودن موضوع و دیگر به سبب خستگی بیش از حد و در سن حدود هفتاد، در میراث کورش، رفتن و  فکر نان کردن...

اما امروز که پیام تو را دریافت کردم، وظیفه‌ام سنگین شد.  استاد دوستخواه نیازی به نوشتۀ من ندارند و خود مساله‌آموز صد مدرس هستند و تو جوانی و تشنه...

پس اجازه بده کوتاه بنویسم و بیشتر به اشاره:

به نظر من یکی دیگر از دلائل بزرگ‌بودن کورش این است که امروز هیچ مجلۀ هفتگی بزرگ و معتبری به فرمانروایی دوهزار و پانصد ساله نمی‌پردازد. مگر این‌که این فرمانروا کورش باشد و بس!

 

اما کیارش خوب! عادت بکنیم که مانند بسیاری از نقاط جهان بپذیریم که همه نمی‌توانند از یک برداشت و عقیدۀ واحد پیروی ‌کنند. ماهم چاره‌ای نداریم که سرانجام تن و جان به این شیوۀ مترقی بدهیم...

حتما مرا متهم به غرب‌زدگی (و چه اصطلاح زشت و کودکانه‌ای است این اصطلاح غرب‌زدگی) خواهند کرد که می‌خواهم به صدای بلند بگویم، سوگند که اگر این غربی‌های لعنتی کورش را و استوانۀ معروف او را نیافته می‌بودند، هنوز نام هیچ‌کدام از ما کورش نبود... همچنان که نام پدر بزرگ هیچ‌کداممان کورش و داریوش و خشیارشا نیست... و اگر این غربی‌های جهنمی این خط های باستانی ما را نخوانده بودند هنوز ما به ریشۀ قند پارسی دست نیافته بودیم و هنوز مانند دورۀ قاجارها، شاهزادگان و امیرزادگان و آقازادگان ما برای تمرین تیراندازی از لای پای اسب‌های نگاره‌ها و  اعضای بدن انسان‌های تاریخ که یکی همین کورش عزیزمان در مشهد مرغاب باشد استفاده می‌کردند...

غربی‌های بداخلاق هزاران کتاب و هزاران مقاله غرورآفرین دربارۀ تاریخ و ادب ما نوشته‌اند، می توانند چند مقاله هم بنویسند که به مذاق ما خوش نیاید. طنز داستان در این است که درست در پیوند با جایی، نوشته‌ای برخورنده می‌شود که غربی‌های لعنتی باد به دماغمان انداخته‌اند...

به خاطر نوشتۀ مجله‌ای در آلمان چنان خشمگین می‌شویم که بی‌درنگ فریاد می‌زنیم: «مامان! فلانی به من دهن کجی کرد»!

کیارش جان! باور کن استخوان‌های تن صدها ایران‌شناس و باستان‌شناس غرب پدرسوخته در گور تنگ می‌جنبند، هنگامی که ما این قدر بی‌حوصلگی از خود نشان می‌دهیم...

فراموش نکنیم که نه در دورۀ پهلوی و نه بعد از انقلاب هیچ‌یک از خیابان‌های اصلی شهرهای ما کورش نامیده نشدند. تنها یک بار در جشن‌های شاهنشاهی نام جادۀ قدیم شمیران به کورش تغییر یافت و هرگز شیفتگان کورش به کاربرد آن عادت نکردند و حتی بسیاری از بزرگسالان تحصیل‌کرده نمی‌دانند که چنین اتفاقی افتاده است!...

و فراموش نکنیم که در سر هر بُتۀ پیرامون آرامگاه کورش در پاسازگار پلاستیکی در اهتزاز است و بدون استثنا همۀ یادگارهای باستانی و تاریخی زیر پوششی از «گچ‌نوشته»، «زغال‌نوشته» و «ماژیک‌نوشته» یادگاری قرار دارند. حتی در محراب و منبر این کار دیگر شده است و از نوشتن نام زیبایمان پرهیز نکرده‌ایم...

من در همین فرصت به جوانان پیشنهاد می‌کنم که با انتشار آلبومی از این تخریب‌ها، حواس عاشقان ایران را از نوشته مجلۀ اشپیگل متوجه تخریب‌های خودمان بکنند...

 

اما برگردیم به اصل داستان و نوشتۀ مجلۀ اشپیگل:

من این مقاله را چند بار خواندم و در آن هیچ نیشگونی را نیافتم که فریادم را دربیاورد که مادرم را به کمک بطلبم!... هنوز جهان ما باید برای رسیدن به اجماع دروازۀ خیلی از کارخانه‌ها و کارگاه‌های «یکنواخت‌سازی» نظرها و برداشت‌ها و عقیده‌ها را تخته کند... غرب 150 سال است که از فرهنگ و ادب و مدنیت ما با ستایش یاد می‌کند و حتما چند بار هم می‌تواند از میل ما فاصله بگیرد. آن هم میلی که خود غرب در ما به وجود آورده و پرورده است...

واقعیت این است که ما این عادت را هم نداریم که به هنگام داوری به آگاهی‌های متکی بر منطق تکیه کنیم. برای بیشتر ما شنیده‌های سرپایی حجت را تمام می‌کنند. و این هنجار سخت خطرناک است...

ما باید دیر یا زود به تن دادن به عقیده‌های گوناگون عادت کنیم.

ما باید عادت کنیم که به تخصص‌ها احترام بگذاریم و به حقیقت نگاهی عاطفی‌تر داشته باشیم، تا به تمایلاتمان... چهارده سال در آلمان زیستم، کم پیش آمد که غیرمورخان و غیر متخصصان را در حال داوری به موضوعی تاریخی ببینم... اگر این رفتار نیکوست، از آن تقلید کنیم...

ما در ایران، در عرصۀ تاریخ، منقد بیشتر داریم تا مورخ. آن هم به مقیاس شاید ده هزار به یک!... این شیفتگان تاریخ، نادانسته به تاریخ میهن خود آسیب می زنند... مخصوصا در دورۀ اینترنت... شاید 50 سال دیگر کسی نتواند تاریخ واقعی را، همان مختصری را که مانده است، از میان انبوه نظرهای ناشیانه بیرون بکشد...

واقعیت این است که دربارۀ کورش بسیار بزرگ گفتنی زیاد است و ما هرگز به خود خودمان فرصت بررسی نداده‌ایم... و واقعیت این است که مردان بزرگ تاریخ هم می‌توانند به نقد کشیده شوند...

 

بگذارید خاطره‌ای را تعریف کنم تا سخنم کوتاه شود. چند سال پیش دو خبرنگار از سازمان رادیو تلویزیون آمدند پیش من و گفتند قرار است از فلانی تجلیل شود و نظر مرا به نام مورخ در شیوۀ تبلیغ پرسیدند. عرض کردم: اگر دلسوز هستید، بگردید دنبال چند عیب از فلانی و گاهی به این عیب‌ها هم اشاره کنید. اگر چنین کنید، سخنتان بیشتر گوارا می شود...

لابد که کورش هم به نام بشر عیب‌هایی داشته است... پس اگر کسی به عیبی از او اشاره کرد، نرنجیم. فکر کنیم. اگر گیرندۀ عیب ناروا گفته است، با پاسخی دوستانه و روا او را از اشتباه بیرون آریم و این خصلت هردم «مامان!» گفتند را فراموش کنیم که واقعا پسندیده نیست...

 

با فروتنی

پرویز رجبی

دیــدگــاه هـا
دیدگاه های خود را می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشتۀ شما در صورت پذیرش نگارندۀ تارنما در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام : *
نشانی صفحۀ شما :
متن : *

شمارۀ امنیتی : * Code


بازدیدها : 1778

   دیدگاه ها : (1)
1. پیامی از توفیق website, فرستاده شده در تاریخ 13-مرداد-1387 ساعت 09
ستادارجمند دوست گرانقدر 
باسلام 
کلی بهره بردم دست شما درد نکندنمی دانم این مطلق نگری ها 
و خود بزرگ بینی ها کی از میان برخی از ما بیرون خواهد رفت . هنوز هم هر کسی با هر مرامی فکر می کند حقیقت نزد اوست و چه زشت برای حفظ آن زندگی را بر دیگران تلخ می کند چرا که هنوز فکر می کنیم حقیقت رایافته ایم و زود مقدسش میداریمش. ودر راه این مقدس چه قضاوتها و بی حرمتی ها به انسان ها روا نمی داریم حال اینکه چکونه است این تقدس بماند. همواره دنبال یک چیزی می گردیم که به آن بچسبیم.... من هم به تبعیت از شما همیشه به تاریخ رجوع می کنم وجغرافیای سیاسی واقلیمی این کشوررجوع می کنم کشوری که همواره به حکم همین خصوصیات 
حکومتهای کاریزماتیک داشته و همواره مردمان به دنبال ناجی کاریز ماتیک می گشته اند نمی دانم شاید کم آورده ایم که کورش را می خواهیم نبش قبر کنیم گویا قرار نیست تک تک ما ( دوراز حضور )ملاکمان کورش باشد کورشی که مطلق گرا نبود و کثرت های قومی را در ایران چه زیبا در کنار هم قرار داده بودو... بدون اینکه قومی را یه قوم دیگر ارجح دهد . ما نیازمند خود شناسی فرهنگی و فردی مجدد هستیم . اگر توانستیم همین سنت کورش را زنده کنیم و از مطلق نگری ، ظاهر بینی ، تکبر و دگم نگری و.. پذیرفتن اینکه تغییرات اجتماعی در دنیادیگر به 10 سال هم نمی کشد آنگاه به دنبال این نخواهیم گشت . که هی از گذشته مایه بگذاریم برای ثابت کردن خودمان .  
امروز دنیا به دنبال این است که بداند از فضل پدران، نسل های امروز چه بهره ای برده اند و اگر فضلی به درد عصرحال نخورد فضل است ودر غیر این صورت دیگر فضل نیست . البته نی دانم آن روزنامه چه نوشته و مطلبم فقط در ددلی بود با شما در این روز تعطیل  
امیدوارم همواره سلامت باشید.
 

© 1387 همه حقوق وابسته به نگارنده است
برداشت نوشتارها و بهره گیری از آن ها با یاد نام نویسنده و نشانی سایت آزاد است
طراحی شده در انجمن آریابوم - بهزاد فرهانیه